خرید بک لینک

دستی كه نان و نور به من داد میرود

من مرده بودم او كه مرا زاد میرود

این روزها كه میگذرد بی صدای او

تقویم پارهایست كه در باد میرود

از من مخواه آینه باشم که در دلم

یک چهره مانده و ... مگر از یاد می رود

بودن برای او قفسی تنگ بود و حال

مرغ از قفس پریده و آزاد می رود

از عشق بیست سالگی ام حرف می زنم

مردی که در اوایل مرداد می رود

شعر: سیده کبری موسوی, قهفرخی,

برچسب: نویسنده: مهراد قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:01

صفحه بندی