الهام ملک محمدی - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 4:11
دل تنگ تر شدم نم باران که زد غروباز سقف دل چکیده سرم تا چه حد غروببیهوده در خودم چـِقـَد َر دست و پا زدماز خود کجا گریزم از این حال بد غروب ...دستی که ساحلم نشده بند را بریدتن می دهد به زنده گی اش یک جسد غروبتا نسل های بعد خبردار می شونداز درد من که می کشدش تا ابد غروباز سر گذشت ... موعد ویران شدن ر...
#سجاد_صادقی - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 4:11
نه در مدارمی ، نه دوست داری اماضافه می کنی ، به بی قراری اممنی که مبتلاااا، به درد تو شدمنگاه نمی کنی ، به زخم کاری اممن عاشق توأم ، منی که سال هاستمنی که از خودم ، به غم فراری امچه روزها که شب ، نشد ولی گذشتکسی ولی نشد ، به استواری امنه سبز سبز سبز ، نه دشت دشت دشتگله نکرده از ، چشم بهاری امنه از ت...
علی احمدی - تاریخ: 1401/3/15 ساعت: 4:47
گر بگویند که عشق تو شرارت باشدبوسه چیدن ز لَبَت عین رذالت باشدخیره گشتن به دو چشمان پُر از آتش توبه زمین و به زمان همچو اِهانت باشدوضع گردد چو دگر بار ، هوای تو کنمحاصلش رنج وغم و درد ومرارت باشدهر زمانی و مکانی ز تو گویم سخنیاین زبان قطع به تاوان جسارت باشدیا بگویند پرستیدن چشمت کفر استاینچنین عشق ...
آرزو حاجی خانی - تاریخ: 1401/3/15 ساعت: 4:47
پشت سر هم نامه و پیغام که بودبا هر قدمش یکسره همگام که بودپروانه نبودی که به دورم گشتی؟درهرنفس سوخته ات... ، نام که بود؟!پروانه ی پرپرشده ام باز کجاستآیا خبرت هست که آرام که بود؟من با تو که خوش بودم وهر بار اگرسیمرغ پرید ، از لبه ی بام که بودآن چیز که ازدست تو افتاد شکستمی ریخت دل از گوشه ی آن، جام ...
زهره جعفر زاده - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 22:17
مانده ام گوشه ی یک شهر فرو پاشیدهمانده ام مثل اسیری وسط یاغی هاپوچم از هر چه که دنیا به سرم آوردهپوستم در گذر خانه ی دباغی هاکاروان هیجانهای غم انگیزم مندشنه در دشنه مرا دوست تکانم دادهحاصل جمع غم و حسرت و سرگردانیهمه را عشق، فقط عشق نشانم داده!خسته از حس غم انگیز نبودنهایتمی روم،  فاصله را زود قدم ...
سعید غمخوار - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 22:17
ای آنکه شده اسمِ تو انسان،به چه قیمتتزویر و طمع حیله و بُهتان به چه قیمتتا کی بزنی لاف و به مردم بفروشیکالای خودت را به دو چندان،به چه قیمتدنیای خودت را بفروشی به مقامیهمنوع تو گریان و تو خندان،به چه قیمتاین پول و مقام،اینهمه ثروت به چه ارزدبا خود نبری ذره ای از آن، به چه قیمتبالاتر از اسکندر ملعون ...
پاییز رحیمی - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 20:51
تو هم با من چنان نامهربان بودی که آدم هارها کردی مرا در بین این غم ها، جهنم ها صدایت کردم اما چشم هایت را به من بستیجهان، تاریک شد درمن فراوان شد محرم ها و من با بادها از یاد شب های جهان رفت
(رضا نیکوکار) - تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 20:51
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاستدلت آیینه ی ایوان طلاکاری هاستباید از دور به لبخند تو قانع باشماخم تو عاقبت تلخ طمع کاری هاستجای هر دفتر شعری که در آن نامت نیستتوی تاریک ترین گوشه ی انباری هاستنفس با
یزدان_ماماهانی - تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 0:38
آسمان میگیرد و دنیا به حال خود رهاشادمانی گم شده غمها بحال خود رهازندگی با زنده ماندن فرق دارد بیشمارزندگی با ما نساخت و ما بحال خود رهاآتش امروز از جهل شماست پایش بسوزوای بر آیندگان ، فردا به حال خو
#سجاد_صادقی - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 12:04
در بر گرفته قلب من را توده ای غمباور نداری زل بزن در چشم هایمبا تو که صحبت میکنم هرجای دنیایک لرزشی می افتد اینجا در صدایموقتی نمیگیری سراغ از من گل یخمن دوست دارم تو بدانی که کجایماکسیژن اطراف من سهم
مرتضی دولت آبادی - تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 12:04
هلا ای نازنین وقتی درخت عشق گل می داد یادت هستبهاری لحظه هایی را که چشم ما به هم افتاد یادت هست؟تمام سایه ها در رفت و آمد هایشان ما را نمی دیدندو باران بود و ما بودیم زیر سایه ی شمشاد یادت هستچه زیبا
#مجید_مومن - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 14:26
از شب شهر هجاها آمدیرنگ رودی از الف با آمدیبی دل از آینده و آیینه هاآبی از پهنای فردا آمدیاز خیال پنجه و تار صباهمچنان آهنگ مانا آمدیاز اقالیم قناری ها سبکمثل یک آواز زیبا آمدیناخدای باخدای آب هاچون نسیم روی دریا آمدیپوشش و چشمان تو فیروزه اینیمه شب از عمق رویا آمدیاز شکاف اطلس و آرام و هندبی عصای ع...
سیده کبری موسوی قهفرخی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:01
دستی كه نان و نور به من داد میرود xa0من مرده بودم او كه مرا زاد میروداین روزها كه میگذرد بی صدای اوتقویم پارهایست كه در باد میروداز من مخواه آینه باشم که در دلمیک چهره مانده و ... مگر از یاد می رود
مریم آریان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:01
چرا نمیشود بگویم از شما علامت سوالنمیشود بگویم از شما چرا علامت سوالxa0به هر طرف که میروم مقابل من ایستاده استهمیشه مثل نقطه زیر یک عصا علامت سوالxa0تو آن طرف کنار خط فاصله- نشستهای و مندر این طرف در
الهام ملک محمدی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:01
این منظره باغ گل و بر منظر کاشیحال لب خندان من و چون تو نباشیخوبم که بگویی بخوری بغض خودت رایعنی سر پا هستی و در خود متلاشیمن مثل همان لحظه ی بارانی ابرمجوری که به دل رازی و از چشم چه فاشیمی خندی اگر
سجاد سامانی - تاریخ: 1398/7/29 ساعت: 6:09
یارای گریه نیست، به آهی بسنده کنxa0آری، به آه گاه به گاهی بسنده کنxa0درد دل تو را چه کسی گوش میکند ؟ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کندستت به گیسوان رهایش نمیرسداز دوردستها به نگاهی بسنده کنسرمستی صواب اگر کارساز نیستگاهی به آه بعد گناهی بسنده کناهل نظر نگاه به دنیا نمیکنندتنها به یاد چشم سیاهی بسند...
احسان افشاری - تاریخ: 1398/7/29 ساعت: 6:09
تاک در دبه بیانداز، خرابم کن عشقمنقلم دفتر شعر است کبابم کن عشقحال ناجور کجا ؟ صحبت انگور کجا ؟کارم از سرکه گذشته است شرابم کن عشق !چوب تابوت مرا خوب بسوزان و سپسدور میخانه بگردان و مذابم کن عشقمن هم
اصغر معاذی - تاریخ: 1398/7/29 ساعت: 6:09
آمدی…پنجره ای رو به جهانم دادیماه را در شبِ این خانه نشانم دادیچشمهایم را از پشت گرفتی ناگاهنَفَسم را بند آوردی و جانم دادیجان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبانتا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادیاز گُلِ پ
بنیامین پور حسن - تاریخ: 1398/7/29 ساعت: 6:09
هنوز از پس این زخم ها تنت گرم استهنوز هستی و پشتم به بودنت گرم استهنوز ردِّ لبانم به صورتت باقی ستو جای بوسه ی من روی گردنت گرم استاگر چه ابری و سرد است روزها اماهوای ناحیه ی چشم روشنت گرم استدرست مثل
مهدیه شفیعی - تاریخ: 1398/7/29 ساعت: 6:09
وقتی قلم میگیرم و از شعر لبریزمبر دستهایم حس دستان تو می سوزدلعنت به این راهی که بین من و تو افتاداین درز را خیاط باشی هم نمی دوزداین درز را خیاط باشی هم نمی دوزداین درز یعنی بین ما یک را ه می ماندیعن

برچسب‌های مرتبط

فاضل نظری | فاضل نظری اشعار | فاضل نظری خندوانه | مهدی فرجی | مهدی فرجی قرار نشد | مهدی فرجی pdf | مهدی فرجی شبکه یک | مهدی فرجی جدید | مهدی فرجی تینا | مهدی فرجی عاشقانه