محمد سلمانی
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 16:05
چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی استسکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی استچرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمرمسیر میکده وخانقاهمان که یکی استتو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شبهنوز گردش خورشید وماهمان که یکی استتو از سلاله لیلی من از تبار جنوناگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی استمن وتو هردو به دیوار ومرز معترضیمچرا د
مهدی کشاورزی پور
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 16:05
خشت با تزویر بر مسند نشستتیغ برانش دل بی بی شکستدولوی بی ارزشش با حکم خشتیافت قدرت تا کند هر کار زشتاس ها را چون که ببریدند سردر عزایش پیک شد مشکی به برهرچه را سر بود از دم سر زدنداتشی بر جان خشک و تر زدنددل بشد پژمرده از کردار شانسور را دیگر نمی دیدی نشانلیک اندر دست بعدی چون بخواندحکم بعدی خشت از
مهدی کشاورزی پور
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
شیطان تو چرا چنین خطایی کردیهرگز نکنم به چون تویی همدردیدانم که تو شیطنت نمایی گاهیلیکن بدهم تو را چنین اگاهیشیطان به زبان مردمان چون باشینزد دگران چو طفل هستی ناشیصد حق یتیم خورده ابی هم روشهستی چو غلام نزدشان حلقه به گوشتو چون که نکرده ای به ادم تعظیممغضوب شدی و رانده رب عظیماز گفتن این شدم بسی ش
یاسر قنبرلو
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودم پسر نوحم و قربانی طوفان خودمتک و تنها تر از آنم که به دادم برسند آنچنانم که شدم دست به دامان خودم موی تو ریخته بر شانه ی تو امّا من شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست می روم سر بگذارم به بیابان خودم آسمان سرد و هوا سرد و زمین سر
دکتر یدالله گودرزی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
شبیهِ نرمیِ یک ابر، مهربان بودیهمیشه خنده به لب بودی و جوان بودیصداقتِ هنر از جوهرِ تو پیدا بودو عشق کارِ تو بود و تو کاردان بودیمیانِ چشمه ی مهتاب می درخشیدیشبیهِ آینه بینِ ستارگان بودیحریمِ امنیت و عشق ،" در پناهِ تو " بودمیانِ زندگی خویش ، قهرمان بودیاگر چه قصه ی تو عاشقانه شد آغازتو انتهای غم ا
مجید مصطفوی (ماجد)
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
زمستان رفت و سرما رفته گوییشکوفه میدمد با عطر و بوییهوا دارد بهاری میشود، زانکه میباردبه دشت تشنه بارانیخ دشت از خجالت آب گردیدبهم پیوست و رودی ناب گردیدزمین در تاب و تب چون بیقراریاز. آب ِ رود ، گردد آبیاریجوان شد شاخه خشک درختانگل و سبزه دمید از باغ و بستانبشد دشت و دمن سرسبز و زیباچنان چو
کاظم بهمنی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب میماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا میپرس
امید صباغ نو
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو
حامد عسگری
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 11:52
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با من تنها تر از ستارخان بی سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه کارو
فاضل نظری
-
تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 1:55
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن...
محمد سعید میرزایی
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 1:24
شب بود و سوز یک نفس سرد در اتاق تاریك بود بستر یك مرد در اتاق سرمی كشید روح خزان پشت پنجره پیچیده بود عطر گلی زرد در اتاق بشكسته پر به شیشه تاریك می زدند پروانه های خسته ی شبگرد در اتاق روح زنی شكسته و آرام می گریست بر دستهای خالی آن مرد در اتاق خون می فشاند بر در و دیوار چشم مرد تا خویش را به یاد م...
مهدی فرجی
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 11:05
مي بيني ام وقتي به مويم برف غم باشد روزي كه پشتم مثل پشت كوه خم باشد با تو شبي از حسرت امروز خواهم گفت وقتي كه حرفم محض پيري محترم باشد مي گويم از روزي كه خوردم حرفهايم را ترجيح ميدادم كه نانم در قلم باشد روزي كه گريان از خيابان آمدي گفتي نفرين به شهري كه سگي در هر قدم باشد يادت مي آرم گفتي اميد بها...
ابوالقاسم خورشيدي
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:52
گاهگاهي در زمستان شب نشيني لازم استآتش و چاي نبات و بوسه چيني لازم استگاهگاهي در ميان يك بغل شور و نشاطنقش اول بودن و نقش آفريني لازم استاي كه قانون وفايت حد دوري دوستسيتمردم از دوري كمي نزديك بيني لازم استبايد از شورِ شراب چشمهايت مست شددائم الخمر و شراب ايينچنيني لازم استسر به زيري اقتضاي سن دوران...
زینب اردمه
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:52
در غنچه ی لبهای بی اراده امدر زهدان شب طویلدر صبحدمان پر از تردیددر رگهای بسته که نا امید می خلد تن را…مرا دریاب!من دیوارچروکیده ی فریادم...درانحنای زخمی که کرمهارگش را بوسه می زنند.گل مرررگ !مرا دریاب.دریاب مرا... @Zeynabardame
سمانه میرزایی
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:52
نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست دلیل محکم یک عمر انتظارم باش چه قدر جای تو در زندگی من خالیست در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش دچار تو شده کل وجودم اما تو کمی دچار خود و اندکی دچارم باش تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی مرا رها کن از...
زهرا قضاوی
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:51
رفتی اما دل من بعدِ تو آرام نشداین غمِ ، کهنه دگر بعدِ تو فرجام نشدهرچه کوشید دلم در طلبت حضرت عشقهمچو یلدا شب هجران به سرانجام نشدتو که سامانی و سامان گر این بزم چرا؟قلبِ شوریده ی من در تبت آرام نشد حاصل این همه شبگردی و بی خوابی منتو بگو پیک سحر دولت بیدار نشد ...چه پگاهی چه طلوعی که شب تار وصالعا...
سجاد صادقی
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:51
صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانواز آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم بایدبگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانوسراپا شور و شعرم من برای آرزوهایتهمین حالا که در حال ترانه گفتنم بانوبه پروانه شدن با تو امید وافری دارمبه جای خود به دور تو که پیله می تنم بانوکجا پیدا ک...
حنظله ربانی
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:51
رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شد وحشی ترین امواج دریا سهم ساحل شدزیبایی تصویر ها را با خودت بردیزیبای من ! تصویر ها بعد از تو باطل شد بعد از تو از این ابرها باران که نه ، امّا هی درد پشت درد پشت درد نازل شد دیگر ندارد رنگ و بوی عشق ، این دنیا وقتی به کام بخت من زهر هلاهل شد آیینه وقتی علت خاموشی ام ...
محمد رفیعی
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 2:51
ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت جغرافیا برای زمین کربلا نداشت این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد این بیتها مرا به چه رنجی که وا نداشت فرمان رسیده بود کماندار را و بعد تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت اکنون حسین مانده که دیگر به پیک...